حكيم ابوالقاسم فردوسى

404

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

مرا گفته بود آن ستاره شناس * ازين روز بودم دل اندر هراس كه رزمى بود در ميان دو كوه * جهانى شوند اندر آن همگروه شوند انجمن كار ديده مهان * بدان جنگ بىمرد گردد جهان پى كين نهان گردد از روى بوم * شود گرز پولاد بر سان موم هر آن كس كه آيد بر ما بجنگ * شما دل مداريد از آن كار تنگ دو دستش ببندم بخم ّ كمند * اگر يار باشد سپهر بلند شما سربسر يك بيك همگروه * مباشيد از آن نامداران ستوه مرا گر برزم اندر آيد زمان * نميرم ببزم اندرون بىگمان همى نام بايد كه ماند دراز * نمانى همى كار چندين مساز دل اندر سراى سپنجى مبند * كه پر خون شوى چون ببايدت كند اگر يار باشد روان با خرد * بنيك و ببد روز را بشمرد خداوند تاج و خداوند گنج * نبندد دل اندر سراى سپنج چنين داد پاسخ برستم سپاه * كه فرمان تو برتر از چرخ ماه چنان رزم سازيم با تيغ تيز * كه ماند ز ما نام تا رستخيز ز دو رويه تنگ اندر آمد سپاه * يكى ابر گفتى بر آمد سياه كه باران او بود شمشير و تير * جهان شد بكردار درياى قير ز پيكان پولاد و پرّ عقاب * سيه گشت رخشان رخ آفتاب سنانهاى نيزه بگرد اندرون * ستاره بيالود گفتى به خون چرنگيدن گرزهء گاوچهر * تو گفتى همى سنگ بارد سپهر به خون و بمغز اندرون خار و خاك * شده غرق و برگستوان چاك چاك همه دشت يك سر پر از جوى خون * بهر جاى چندى فگنده نگون چو پيلان فگنده بهم ميل ميل * برخ چون زرير و بلب همچو نيل چنين گفت گودرز با پير سر * كه تا من ببستم به مردى كمر نديدم كه رزمى بود زين نشان * نه هرگز شنيدم ز گردنكشان كه از كشته گيتى برين سان بود * يكى خوار و ديگر تن آسان بود [ رزم شنگل با رستم و گريختن شنگل ] بغرّيد شنگل ز پيش سپاه * منم گفت گرداوژن رزم خواه بگوييد كان مرد سگزى كجاست * يكى كرد خواهم برو نيزه راست چو آواز شنگل برستم رسيد * ز لشكر نگه كرد و او را بديد به دو گفت هان آمدم رزمخواه * نگر تا نگيرى بلشكر پناه چنين گفت رستم كه از كردگار * نجستم جزين آرزوى آشكار كه بيگانه‌اى زان بزرگ انجمن * دليرى كند رزم جويد ز من نه سقلاب ماند از يشان نه هند * نه شمشير هندى نه چينى پرند پى و بيخ ايشان نمانم بجاى * نمانم بتركان سر و دست و پاى بر شنگل آمد بآواز گفت * كه اى بدنژاد فرومايه جفت مرا نام رستم كند زال زر * تو سگزى چرا خوانى اى بد گهر نگه كن كه سگزى كنون مرگ تست * كفن بىگمان جوشن و ترگ تست همى گشت با او بآوردگاه * ميان دو صف بر كشيده سپاه